تتراپایش
تحقیقات ، نوآوری ، بهینه سازی و توسعه فن آوری اطلاعات

وقتی بزرگ شدی می خوای چه کاره بشی؟

چه کاره بشی؟

حتماً این سوال تا حالا چندین بار ازتون پرسیده شده ، «وقتی بزرگ شدی می‌خوای چه کاره بشی؟»
اولین بارکه این سوال رو ازتون پرسیدن ،چند سالتون بود؟
یک سوال دیگه ؛ «وقتی بزرگ شدی می‌خوای چه کاره بشی؟» تا حالا باعث اضطرابتون شده؟ یا کلاً هیچ اضطرابی نداشتین؟ خود من شخصاً کسی هستم که هیچ‌وقت نتونستم به این سوال جواب بدم…! در واقع ، مشکل این نبود که به هیچ چیزی علاقه‌ای نداشتم، مشکل این بود که به چیزهای زیادی علاقه داشتم. توی دبیرستان، من از انگلیسی خوشم می‌آمد و هنر رو دوست داشتم و خطاطی هم می کردم و همزمان توی گروه تئاتر و سرود هم عضو بودم، توی کلاس های کامپیوتر هم شرکت می کردم.
این موضوع بعد از دبیرستان هم ادامه داشت تا وارد دانشگاه شدم ، اون موقع متوجه یک الگوی جدیدی در خودم شدم که؛ در یک زمینه‌ای علاقه پیدا می‌کردم و توی اون شیرجه می‌زدم و خودم رو غرق یادگرفتن اون موضوع می کردم، و درهر چیزی که بود خیلی مهارت پیدا می‌کردم، بعد به این نقطه می‌رسیدم که، بی‌حوصلگی شروع می‌شد. و معمولاً تلاش می‌کردم و هر طور شده ادامه می‌دادم، چون، وقت و انرژی و بعضی وقت‌ها پول زیادی رو صرف کرده بودم. ولی به هر حال این احساس بی حوصلگی خیلی زیاد احساس می‌شد. و مجبورم می‌کرد که اون کار رو رهاکنم.
ولی بعد از یک مدت، به یک چیز دیگه علاقه‌مند می‌شدم، چیزی کاملاً بی‌ربط روز از نو و روزی از نو، پیش خودم می‌گفتم «هورا! بالاخره پیدایش کردم» و دوباره به این نقطه می‌رسیدم که بی‌حوصلگی شروع می‌شد. و در نهایت….
این الگو باعث اضطراب و نگرانی زیادی شد. به دو دلیل؛
۱ – اول اینکه مطمئن نبودم که چطور می‌تونم هر کدام از این‌ها را به یک حرفه تبدیل کنم. فکر می‌کردم که در نهایت باید یک چیز رو انتخاب کنم، و همه اشتیاقم به چیزهای دیگه رو انکار کنم.
۲ – دلیل دیگه ای که، این همه اضطراب برای من به همراه داشت؛ کمی بیشتر شخصی بود. من نگران بودم که یک مشکلی وجود داشت و من مشکلی داشتم که نمی تونستم به یک چیز پایبند باشم. نگران بودم که شاید من از تعهد واهمه دارم. یا اینکه من پریشان بودم یا اینکه ، از موفقیت خودم می ترسیدم…!
اگر شما دوستان، بتونید با این حس من ارتباط برقرار کنید و برای خودتون پیش اومده باشه، ازتون می خوام از خودتون سوالی رو بپرسید که آرزو می کنم ای کاش من اون موقع از خودم پرسیده بودم رو بپرسید که ؛
” چه زمانی یادگرفتید که معنی اشتباه یا غیرمعمول رو برای انجام کارهای زیادی بکار ببرید؟”.
من به شما می گم کی یاد گرفتید: هر فرد بنا به فرهنگ خودش یادگرفت.
از همه ما این سوال پرسیده شده: “وقتی بزرگ شدی، می خواهی چه کاره بشی؟” وقتی که پنج سالمون بود. این سوال ، یک سوال بی ضرر قلمداد می شه، مثلاً ” من می خوام فضانورد بشم ” یا ” من می خوام یک جراح بشم “، یا ” من می خوام یک کاپیتان کشتی بشم “.
اما با بزرگ شدن ما ، این سوال بارها و بارها از ما پرسیده می شه؛ اما به شکلهای مختلف… برای مثال از بچه های دبیرستان ممکنه پرسیده بشه؛ چه رشته ای رو می خوان در دانشگاه انتخاب کنن؟ و این یعنی ، “وقتی بزرگ شدی، میخواهی چه کاره بشی؟” از یک پرسشی که زمانی جالب به نظر میرسید تبدیل می شه به سوالی که ما رو بی خواب می کنه. چرا؟!
می بینید، درحالیکه این سوال به بچه ها الهام میده تا درباره اینکه چه کاره بشن خیال پردازی کنند، به اون ها الهام نمیده که درباره همه چیزهایی که میخوان بشن خیال پردازی کن، درواقع، برعکس عمل می کنه، چون وقتی کسی از شما می پرسه که چه کاره می خواهید بشید شما می تونید ۲۰ جواب مختلف داشته باشید، درنتیجه والدین تو دلشون می خندند و می گن: چه جالب! اما تو نمی تونی یک موزیسین و یک روانشناس باشی، بایدیکی رو انتخاب کنی ….
اما اگر که شما فردی هستید که اینگونه نیستید، چی؟ اگر موضوعهای مختلفی وجود داشته باشه که شما درباره اونها کنجکاو باشید، چی؟ و کارهای مختلفی که بخواهید انجام بدید؟ خوب، برای کسی مثل شما توی این چارچوب جایی نیست و درنتیجه ممکنه احساس تنهایی کنید. شما ممکنه احساس کنید که هدفی ندارید و ممکنه احساس کنید که شاید مشکل از جانب شماست………

“شما هیچ مشکلی ندارید چیزی که شما هستید اینه که چندپتانسیلی هستید.”

چه کاره بشی؟

 

۱ – ترکیب ایده ها: یعنی، ترکیب دو یا چند زمینه و ایجاد چیزی جدید از اشتراک آنها.

۲ – قدرت فوق العاده چند پتانسیلی، یادگیری سریع است. زمانیکه چند پتانسل ها به چیزی علاقه مند بشن، به سختی تلاش می کنن. و این یعنی اینکه ما از تجربه چیزهای جدید ترس کمتری داریم و از منطقه مطمئن خود پا رو فراتر میگذاریم.

۳ – سومین قدرت چند پتانسیلی انطباق پذیری است. یعنی، توانایی جذب شدن در آنچه که باید بشوند، در یک موقعیت خاص.

ترکیب ایده ها، یادگیری سریع و انطباق پذیری : سه مهارتی که چند پتانسیلی ها در اون خوب هستند و سه مهارتی که اگر به محدود کردن تمرکزشان مجبور بشن، ممکنه این مهارت ها رو از دست بدن.

درواقع، برخی از بهترین تیم ها از یک متخصص و یک چند پتانسیلی باهم تشکیل شده که متخصص می تونه وارد جزئیات بشه و ایده ها رو اجرا کنه، درحالیکه، چند پتانسیلی دانش وسیعی به پروژه وارد می کنه.به نظرم این یک شراکت زیبا هستش. اما نباید فراموش کنیم که همه ما باید زندگی و مسیرشغلی خودمون رو طراحی کنیم و متاسفانه، چند پتانسیلی ها در جامعه ما به شدت تشویق می شن که فقط بیشتر شبیه همتاهای متخصص خود باشن.

نتیجه گیری اینکه؛

تفکرات درونی خودمون رو، هر چه که هست، با جان ودل قبول کنیم. همه علایق خودمون رو درآغوش بکشیم، کنجکاوی خودمون رو دنبال کنیم. پذیرفتن تفکرات داخلی به یک زندگی شادتر و معتبر تر منجر می شه.

” احتمالاً از همه مهمتر اینکه چند پتانسیلی ها!! دنیا به ما نیاز داره. “

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.